Menu

غزل شماره ۴۳۰

430

۱-  ز ما، گر کینه ای در سینه داری
 حذر کن، مار در گنجینه داری
۲-  مکن سنگ ستم در سینه پنهان
 درون دل اگر آیینه داری
۳-  بیا و بازگو تقصیر ما را
 ز ما گر کینه ی دیرینه داری
۴-  تو هم بشنو سخن ای شیخ گمراه
 که در پیشانی خود پینه داری
۵-  بترس از آتش دل های بیزار
 که در بر خرقه پشمینه داری
۶-  مشو در روز تعطیلی مزاحم
 چه اصراری در این آدینه داری
۷-  «جلالی» چند نوشی زهر تنقید
 «بنوش ار باده دوشینه داری»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *