Menu

غزل شماره ۴۳۳

۱- گوش دل را به دهان دگران می داری
 عاشق صادق خود را نگران می داری
۲-  بهر هر هرزه درا سینه کنی چاک و چه سود
 مخلصان را همه جا، جامه دران می داری
۳-  تا که جلب نظر رند نظر باز کنی
 خویش را دور، ز صاحب نظران می داری
۴-  با عزیزان هنرمند تفقُّد نکنی
 حرمت طایفه بی هنران می داری
۵-  خبر از عاشق خود گیر و مکن بی خیری
 چشم تحسین ز چه بر بی خَبَران می داری
۶-  دل به دست آر به شکرانه زیبایی خویش
 تا به کی زحمت خونین جگران می داری
۷-  تو هم انداخته ای دست مرا ای ساقی
 تا به کی منتظر رطل گران می داری
۸-  هر چه خواهم که حضور تو جسارت نکنم
 تو کنی این همه اهمال و بر آن می داری
 ۹-  به حریفان ز چه جانا، ندهی باده به عدل
 هر چه گوییم، به ما گوش گران می داری
 ۱۰-  گذری جانب ما کن به زلالی دَریاب
 خویش تا چند به حال گذران می داری
 ۱۱-  در بَرَش گیر و بپرداز به ساقی زر و سیم
 گر «جلالی» طمع از سیمبران می داری
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *