Menu

غزل شماره ۴۳۶

436

۱-  ز نور عشق اگر در حجره ی دل آتش افروزی
 به دلگرمی توانی حکمت و عرفان بیاموزی
۲-  تو را این دیده بر معموره عقبا شود روشن
 گر از مخروبه تاریک دنیا دیده بردوزی
۳-  به حسن خلق با پیر و جوان یکسان مدارا کن
 مکن تقسیم مردم را به دیروزی و امروزی
۴-  مخمور غم بهر جمع مال دنیا، چشم دل واکن
 نباشد این سرای عاریت آش دهن سوزی
۵-  غنیمت دار باری صحبت درویش دانا را
 که آسان زندگی کردن ز درویشان بیاموزی
۶-  به پیران تا توانی باش دم خور هر چه بتوانی
 که تا از پند پیران تجربت بتوانی اندوزی
۷-  مسوزان دل برای توده ی نامردمان زیرا
 برایت دل نسوزانند و زین نامردمی سوزی
۸-  بیا و روز و شب اندیشه کن یعنی عبادت کن
 مده هرگز هدر بیهوده اوقات شبانروزی
 ۹-  تفکّر گر به مجرای صحیح معرفت باشد
 برای عاملش آرد کلید فتح و فیروزی
 ۱۰-  «جلالی» معرفت اندوز تا اسرار دریایی
 چه حاصل در ازاء دادن جان، مکنت اندوزی
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *