Menu

غزل شماره ۴۳۷

437

۱- هر چه گشتیم در این باغ ندیدیم کسی
 که کند باز در مرغ درون قفسی
۲-  گشته در کنج قفس حبس و خَمُش بلبل زار
 بر گناهی که چرا کرده دمی خوش نفسی
۳-  این چه باغی ست که بر شاخ ندیدیم گلی
 خار دیدیم و بود زاغ نمودار بسی
۴-  از چه گل سر ز سر خشم فرو برده به جیب
 از چه سر راست نگهداشته هر خار و خَسی
۵-  نعرهِ شیر در این دشت فراموش شده از
 کثرت همهمه و وِز وِز فوج مگسی
۶-  آه و افسوس که رفتند عزیزان و شده ست
 عرصه معرکه جولانگه هر بوالهوسی
۷-  ما ندانیم «جلالی» که چرا گشته چنین
 تو به جان کوش که شاید به جوابی برسی
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *