| ۱- |
اگر، ای نفس هوس باز چو اکنون باشی |
|
در همه عمر زیان کرده و مغبون باشی |
|
|
| ۲- |
چند پرگار صفت گرد هوس می گردی |
|
تا کی از دایره ی ضابطه بیرون باشی |
|
|
| ۳- |
می شوی خوش دل و خوش حال به اندک چیزی |
|
یا به ناچیزترین مسأله محزون باشی |
|
|
| ۴- |
من نگویم چه کنی، یا که چه باید نکنی |
|
نه چنین باش و بر این باش که وارون باشی |
|
|
| ۵- |
هر چه کردی نکنی دیگر و کاری بکنی |
|
که نکردی و خلاف ره اکنون باشی |
|
|
| ۶- |
این چنین گر متحوّل شوی ای نفس، دگر |
|
نیستی تالی ضحّاک و فریدون باشی |
|
|
| ۷- |
مختصر آن که علی رغم تبه کاری ها |
|
پیرو پیر خرد، تابع قانون باشی |
|
|
| ۸- |
نفس خواهد که «جلالی» نروی راه درست |
|
خواهدت تا که خراب از می گلگون باشی |
|
 |