Menu

غزل شماره ۴۴۳

443

۱-  چو اشک چشم من ای گل نجیبی و پاکی
 چه کرده ای که چنینند مردمان شاکی
۲-  بر آستان تو سر می نهم بیا و ببین
 چه می کنند بر آن، دیده های نمناکی
۳-  چرا به عاشق خود روی خوش نشان ندهی
 بخیل حسن خداداد و اهل امساکی
۴-  نیافریده خداوند چون تویی و تویی
 گل سر سبد این سراچه خاکی
۵-  از آن ز فرط حسادت کنم گریبان چاک
 که پیش دیده اغیار، پیرهن چاکی
۶-  به عاشقان ندهی بوسه هیچ حرفی نیست
 چرا ز عشق نبینیم در تو ادراکی؟
۷-  چو آهویی که گریزد چو شیر دید از دور
 ز دیدِ دیده به دَر می روی به چالاکی
۸-  از ابروان گره خورده کار نگشاید
 که هیچ زهر نکرده ست کار تریاکی
۸-  گهی سراغ «جلالی» بیا که حافظ گفت
 «بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی»
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *