Menu

غزل شماره ۴۵۰

450

۱-  که به پختگان عارف ببرد ز من پیامی:
 چه کند که پخته گردد به زمانه فرد خامی
۲-  چه کند کسی که بدنام بود به باده نوشی
 که عوام باور آرند ورا به نیک نامی
۳-  ز چه زاهدان قشری نکنند درک معنا
 همه جا برای عامی ز ریا فکنده دامی
۴-  به فراز منبر آیند و کنند امر زن را
 ندهد به مرد پاسخ اگرش کند سلامی
۵-  به سفر شکسته گویند بخوان نماز و اما
 به شکسته پا برآنند ادا کند تمامی
۶-  زن و مردی ار شود جفت، زنا، شمارد آن را
 به رضا و رغبت ار داد و یا گرفت کامی
۷-  زن نارضای در حصن بود حلال و شویش
 کشدش اگر نهد او به برون خانه گامی
۸-  به دروغ لب گشایند و بهشتی اند اما
 چو منی رود به دوزخ که زده ست لب به جامی
۹-  نگزینی ار «جلالی» ره عقل را و منطق
 شوی عاقبت دگرگون و نیاوری دوامی
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *