| ۱- |
کام دل اگر خواهی از زمانه بستانی |
|
دست و این گره بردار، از میان پیشانی |
|
|
| ۲- |
چین ابروان ای دوست، عقد کار نگشاید |
|
در قبال آن هر چند اشک هم بیفشانی |
|
|
| ۳- |
اعتنا ندارد گر، دلبری که دل برده ست |
|
از تو و تو را کرده ست غرق در پریشانی: |
|
|
| ۴- |
خواهی ار کند معشوق اعتنا صمیمی باش |
|
در حضور و در پیدا، در غیاب و پنهانی |
|
|
| ۵- |
با وقار و سنگین باش در کلام رنگین باش |
|
بیش و کم رعایت کن شیوه سخنرانی |
|
|
| ۶- |
دان که هر تملّق گو خویش را تبه سازد |
|
ضعف نفس هم آخر آورد پشیمانی |
|
|
| ۷- |
گر لطیفه ای داری در ضمیر، می باید |
|
در کلام خود آن را جای خویش بنشانی |
|
|
| ۸- |
سعی کن نپیمایی در سخن ره اغراق |
|
صادقانه کن اقرار، چیزی ار نمی دانی |
|
|
| ۹- |
بیت های پرمعنا، تا توانی از بر کن |
|
تا به جای خود آن را مشفقانه برخوانی |
|
|
| ۱۰- |
آن چه را که من گفتم راه را کند هموار |
|
راه را نه بیراهه در دل بیابانی |
|
|
| ۱۱- |
بی تناسب ار بازی، دین و دل، دل و دین را |
|
می بری به قربانگاه از برای قربانی |
|
|
| ۱۲- |
هر چه بیشتر باشد این تناسب اندر بین |
|
عشق و در پی اش توفیق بر تو باد ارزانی |
|
|
| ۱۳- |
تا جوانی عاشق شو، همچنان «جلالی» باش |
|
«وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی» |
|
 |