| ۱- |
زبانم بسته، در دل خاطراتم گشته زندانی |
|
ز ترس جان زبانم می کند آن را نگهبانی |
|
|
| ۲- |
شریک دزد بود آخر رییس کاروان ما |
|
سر تقسیم زر شد برملا این راز پنهانی |
|
|
| ۳- |
چه اصلاحی ست این؟ بر باد خواهی داد آخر، گر |
|
به دست دزد قاتل، سر سپاری بهر سلمانی |
|
|
| ۴- |
درخت یادبود اعتدالی را که رفت از کف |
|
به باغ خاطر آن بهتر که بنشینی و بنشانی |
|
|
| ۵- |
بپوشان چشم و بسم الله گو، دیدی اگر دیوی |
|
که جای شاخ دارد پینه و داغی به پیشانی |
|
|
| ۶- |
نمی جنبد کسی از جا که تا داد تو بستاند |
|
مگر زنجیر عدل و داد نوشروان بجنبانی |
|
|
| ۷- |
ندیدم هر کجا گشتم، بگرد ای چرخ و پیدا کن |
|
مگر در کافرستان بینی آثار مسلمانی |
|
|
| ۸- |
ز بانگ بوم در تاریکی شب گشت معلومم |
|
که این معموره موزون، گذارد رو به ویرانی |
|
|
| ۹- |
«جلالی» ساختن سخت است و ویرانی بود آسان |
|
«چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی» |
|
 |