Menu

غزل شماره ۴۵۶

456

۱-  زبانم بسته، در دل خاطراتم گشته زندانی
 ز ترس جان زبانم می کند آن را نگهبانی
۲-  شریک دزد بود آخر رییس کاروان ما
 سر تقسیم زر شد برملا این راز پنهانی
۳-  چه اصلاحی ست این؟ بر باد خواهی داد آخر، گر
 به دست دزد قاتل، سر سپاری بهر سلمانی
۴-  درخت یادبود اعتدالی را که رفت از کف
 به باغ خاطر آن بهتر که بنشینی و بنشانی
۵-  بپوشان چشم و بسم الله گو، دیدی اگر دیوی
 که جای شاخ دارد پینه و داغی به پیشانی
۶-  نمی جنبد کسی از جا که تا داد تو بستاند
 مگر زنجیر عدل و داد نوشروان بجنبانی
۷-  ندیدم هر کجا گشتم، بگرد ای چرخ و پیدا کن
 مگر در کافرستان بینی آثار مسلمانی
۸-  ز بانگ بوم در تاریکی شب گشت معلومم
 که این معموره موزون، گذارد رو به ویرانی
۹-  «جلالی» ساختن سخت است و ویرانی بود آسان
 «چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی»
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *