Menu

غزل شماره ۴۵۹

459

۱-  ای پسر کوش فداکاری بی جا نکنی
 خویش را برخی هر بی سر و بی پا نکنی
۲-  نیز می کوش که معشوق تو دانا باشد
 تکیه بر پیکر و بر صورت زیبا نکنی
۳-  گفته و کرده در اول نظرت مدّنظر
 آید و کوش نظر بر قد و بالا نکنی
۴-  سعی کن تا که به هر حال کنی دوست زیاد
 بهر خود دشمن ماتم زده پیدا نکنی
۵-  دوست باید که بود عاقل و ای دوست بکوش
 دوستی جز به چنین مردم دانا نکنی
۶-  بحث جمعیت جهّال به جایی نرسد
 شرط عقل است که خود داخل آن ها نکنی
۷-  این همه گفتی و خود نیز «جلالی» می کوش
 «از خدا جز می و معشوق تمنّا نکنی»
 غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *