Menu

غزل شماره ۴۶۲

462

۱- چو با ما خالی از مهری و کینی
 بعید است این که ما را برگزینی
۲-  به کس میلی ندارد آن که دارد
 دل از سنگ و تو بی میل این چنینی
۳-  بود روشن ز انوار جَبینت
 نداری داغ عشقی بر جَبینی
۴-  جوان جویی و با پیران نسازی
 رفیق و دشمن آنی و اینی
۵-  به ماه آسمانم نیست کاری
 به قربان تو ای ماه زمینی
۶-  به ما تابی ولی هم رنگ مهتاب
 نه سردی و نه گرمی و همینی
۷-  به خلوت می نشینم، چون ندانم
 که در پای که در خلوت نشینی
۸-  مده دست رفاقت با حریفی
 که دارد ماری اندر آستینی
۹-  مشو مسحور دین دار ریاکار
 به دنیا، گر که داری درد دینی
۱۰-  یقیناً عاشقی در سوز و ساز است
 شنیدی گر که آواز حزینی
۱۱-  من آن نالنده ام با نای جان سوز
 شنو از نایم آواز غمینی
۱۲-  شکیبا باش بهر می «جلالی»
 سرآید روز دیگر اربعینی
 غزل

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *