| ۱- |
همه گویند به رخ رشک گل و نسرینی |
|
من بر آنم که نه رشکی، که دو صد چندینی |
|
|
| ۲- |
همه گویند که چون ماهی و من گویم |
|
مهر روشن گری و رشک مه و پروینی |
|
|
| ۳- |
به تو مشغولم و از دور تو را می بینم |
|
که نظر بر دگرانست! که را می بینی؟ |
|
|
| ۴- |
دارم امید که چشم تو بگردد در جمع |
|
شاید افتد به من ای ماه و مرا بگزینی |
|
|
| ۵- |
نگهی بر من عاشق کن و دل شادم کن |
|
تا ببینند خلایق که حقایق بینی |
|
|
| ۶- |
از بهشت آمدی ای ماهرخ حور سرشت |
|
جوهر روح من و مائده رنگینی |
|
|
| ۷- |
هر چه کردم که کنم درک، نشد معلومم |
|
به چه راه و روش و مذهبی و آیینی |
|
|
| ۸- |
تو اگر پیرو دینی، مکن این جور و جفا |
|
بر من و، ورنه به زارم بکش ار بی دینی |
|
|
| ۹- |
دوش از خستگی و تاب و تبم رفت به هم |
|
دیده و دیمت ای دوست که بر بالینی |
|
|
| ۱۰- |
ننشستی و نکردی نگه، اما کردی |
|
طشت خون از غم و از غصّه دل مسکینی |
|
|
| ۱۱- |
شد روان اشک «جلالی» و گمان می کردم |
|
«تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی» |
|
 |