Menu

غزل شماره ۴۶۴

464

۱-  گوشِ خود دار به من ای صنم آتش خوی
 شبنم لطف نشان، چون گل خندان بر روی
۲-  خواهی ار هر که تو را دید فدای تو شود
 با همه، نرم بیان باش و ره کبر مپوی
۳-  روی چون آینه باید که بود روشن و پاک
 چهره خویش مکن تیره چنان آهن و روی
۴-  پشت و رو داشتنت شیوه ی یک رنگی نیست
 باش یک رو چو قرص مه و گردنده چو گوی
۵-  گل به گلدان بنشانند، چو گل خندان باش
 نه ترش روی و چنان خار بیابان خودروی
۶-  با زبان گر متکلّم نشوی پاک نیست
 حرف ناگفته توان گفت به چشم و ابروی
۷-  کار ناکرده توان کرد به معیار درست
 می ناخورده توان خورد به حرمت لب جوی
۸-  حرف پایان «جلالی» به تو ای گل این است
 «من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی»
 غزل

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *