| ۱- |
گوشِ خود دار به من ای صنم آتش خوی |
|
شبنم لطف نشان، چون گل خندان بر روی |
|
|
| ۲- |
خواهی ار هر که تو را دید فدای تو شود |
|
با همه، نرم بیان باش و ره کبر مپوی |
|
|
| ۳- |
روی چون آینه باید که بود روشن و پاک |
|
چهره خویش مکن تیره چنان آهن و روی |
|
|
| ۴- |
پشت و رو داشتنت شیوه ی یک رنگی نیست |
|
باش یک رو چو قرص مه و گردنده چو گوی |
|
|
| ۵- |
گل به گلدان بنشانند، چو گل خندان باش |
|
نه ترش روی و چنان خار بیابان خودروی |
|
|
| ۶- |
با زبان گر متکلّم نشوی پاک نیست |
|
حرف ناگفته توان گفت به چشم و ابروی |
|
|
| ۷- |
کار ناکرده توان کرد به معیار درست |
|
می ناخورده توان خورد به حرمت لب جوی |
|
|
| ۸- |
حرف پایان «جلالی» به تو ای گل این است |
|
«من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی» |
|
 |