| ۱- |
در شب تار و ره تیره و ناآگاهی |
|
حاصل سیر و سفر نیست به جز گمراهی |
|
|
| ۲- |
پای در راه ندانسته نهان غلط است |
|
بشنو این نکته اگر عازم و مرد راهی |
|
|
| ۳- |
ای بسا راه ندانستهِ گمراه، از راه |
|
به در افتاده و افتاده به سر در چاهی |
|
|
| ۴- |
یا که ویلان شده در وادی بی نام و نشان |
|
بی هدف رفته به هر سوی چو برگ کاهی |
|
|
| ۵- |
پیر، یا پیر خرد هادی این ره باشد |
|
پس به تقلید از این پیر مکن کوتاهی |
|
|
| ۶- |
پیر ما گفت جهادی کن و خود را بشناس |
|
این بهین توصیه است از ره دولت خواهی |
|
|
| ۷- |
هیچ در بند ابر قدرت موهوم مباش |
|
خود درونی و برونی و در و درگاهی |
|
|
| ۸- |
از خودت خواه که با جهد به جایی برسی |
|
آن چه از معجزه یا از دگران می خواهی |
|
|
| ۹- |
در پی حصن حصین است «جلالی» ، هر چند |
|
دارد او حصنی و دیوار بدین کوتاهی |
|
 |