Menu

غزل شماره ۴۷۱

471

۱- چه گویم ز اطرافیان ریایی
 ز بدطینتی ها و از بد ادایی
۲-  از این جمع اضداد هر یک به راهی
 ره ناروایی و راه روایی
۳-  یکی زنده دل با غرور پلنگی
 یکی همچنان مرده مومیایی
۴-  گروهی گریزان ز دین و گروهی
 تظاهر نمایند بر پارسایی
۵-  یکی در رفاه است و دارای ثروت
 ولی زندگانی کند در گدایی
۶-  یکی مستمند است و وِلخرج و دایم
 به تاجر مآبان کند اقتدایی
۷-  تنی چند کلّاش و فحّاش و پررو
 نه شرمی در ایشان بود نه حیایی
۸-  تنی چند دیگر چو میشَند و ز آن ها
 اگر سر بری در نیاید صدایی
۹-  چه گویم چه سازم که من ناگزیرم
 که با جمع ایشان کنم آشنایی
۱۰-  کسی گر بداند ره اصلحی را
 ره سهل و آسان کند رهنمایی
۱۱-  وگر نیست آسان «جلالی» ، خدایا
 تو کن رهنمایی که مشکل گشایی
 غزل

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *