| ۱- |
اندیشه والا نیست، در هر سر سودایی |
|
بیننده فردا نیست هر دیده بینایی |
|
|
| ۲- |
باشد چه بسا، بر حقّ آن را که به ظاهر خلق |
|
بر باطلیش دادند، آراء، ز خودرایی |
|
|
| ۳- |
فی الجمله بدان عیسا اعجاز الهی بود |
|
هم معجز یزدان بود آیین مسیحایی |
|
|
| ۴- |
دیدی که چسان گردید با فخر عجین و هم |
|
تبدیل به عزّت شد آن تهمت رسوایی |
|
|
| ۵- |
پس ای که تویی باهوش در گفته خود می کوش |
|
زنهار که با تأکید هر گفته نفرمایی |
|
|
| ۶- |
زیرا که زمان باشد تغییر ده اوضاع |
|
در گردش و تغییر است این گنبد مینایی |
|
|
| ۷- |
ما را سخنی دیگر با دانشیان باشد |
|
تا نیک بیندیشند در عین شکیبایی |
|
|
| ۸- |
باید که توانا بود تا دانش و بینش را |
|
در جای خودش بنشاند در رتبت بالایی |
|
|
| ۹- |
در شرح توانستن دارم سخنی بشنو |
|
نقدینه و امکانات، این است توانایی |
|
|
| ۱۰- |
باشد سخن آخر با اهل قلم کاین قوم |
|
خواهند دهند اوضاع تغییر به تنهایی |
|
|
| ۱۱- |
آن خامه دهد تغییر اوضاع که برخوردار |
|
صاحب قلمش باشد از جوهر دانایی |
|
|
| ۱۲- |
می کوش «جلالی» تا باقی ست تو را فرصت |
|
با علم و عمل خود را پیوسته بیارایی |
|
 |