Menu

غزل شماره ۳۸۷

382

۱- شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
خلاف مذهب آنان جمال اینان بین
۲- به زیر دلق مُلمّع کمندها دارند
درازدستی این کوته آستینان بین
۳- به خرمن دو جهان سر فرو نمی آرند
دماغ و کبر گدایان و خوشه چینان بین
۴- گره ز ابروی مشکین نمی گشاید یار
نیاز اهل دل و ناز نازنینان بین
۵- حدیث عهد محبّت ز کس نمی شنوم
وفای صحبت یاران و همنشینان بین
۶- اسیر عشق شدن چاره خلاص من است
ضمیر عاقبت اندیش پیش بینان بین
۷- کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست
صفای همّت پاکان و پاک دینان بین

 

معاني لغات غزل (۳۸۷)

شراب لعل: شراب سرخ رنگ.
كَشْ: بكش، بنوش.
مه جبينان: ماه پيشاني ها، آنها كه پيشاني‌شان مثل ماه مي درخشد.
خلافِ: علي رغم.
خلافِ مذهبِ: بر خلاف شيوه و روشِ‌… .
دَلق: خرقه.
دلقِ ملمّع: خرقه رنگارنگ و داراي وصله هاي جور و واجور.
كمند: دام و بند و تله.
كوته آستينان: آنانكه خرقه شان داراي آستين هاي كوتاه است كنايه به صوفيان كه خرقه كبود با آستين فراخ و كوتاه مي پوشيدند.
خرمنِ دو جهان: (اضافه تشبيهي) دو جهان به خرمن تشبيه شده.
سر فرو نمي آرند: سر فرود نمي آورند، تسليم نمي شوند.
دِماغ: مغز سر، كنايه از حالت غرور و تكبّر و تَفَرعُنْ.
خوشه چينان: ريزه خواران، آنانكه در اطراف خرمن ديگران خوشه هاي پراكنده شده را جمع و به مصرف مي رساند، كنايه از صوفيان انگل صفت و بيكاره كه در عين حال متكبّر و خودخواهند.
اهلِ دل: صاحب ذوق، صاحبدل بصير و بيناي معنويّات.
حديث: گفتار تازه.
عهد محبّت: پيمان دوستي و وفاداري به آن.
وفاي صحبت: وفاداري دوستي و همنشينين و مصاحبت.
اسير عشق شدن: در بند عشق خود را گرفتار كردن.
ضمير: انديشه، باطن.
عاقبت انديش: پايان نگر.
پيش بينان: روشنفكران، آينده نگرها.
كدورت: تيرگي.
صفاي نيّت: پاكي و روشني ضمير و باطن و انديشه.
پاكان: پاك طينتان، پاك سرشتان.
پاكدينان: نيك اعتقادان، آنانكه در دين صداقت دارند.

 

معاني ابيات غزل (۳۸۷)

(۱) شراب قرمز بنوش و به چهره ماهرويان بنگر و بر خلاف راه و روشِ تيره صوفيان رياكار چهره اينان را تماشا كن.
(۲) (اين صوفيان رياكار) در زير خرقه وصله دارِ با آستينِ كوتاه خود، دام و بندها نهفته اند. تجاوز و دست‌اندازي اين آستين كوتاهان! را مشاهده كن.
(۳) انديشه هاي غرور‌ آميز و تفرعن اين صوفيان گداصفت و خوشه چينانِ خرمنِ محصولِ ديگران را بنگر كه از فرطِ تكبّر در پيش تمام نعمت هاي دنيا و آخرت، سر تسليم فرود نمي آورند.
(۴) معشوق چين و گره از ابروان خود باز نمي كند. نياز صاحبدلان و ناز نازنينان را تماشا كن.
(۵) حرفي از پيمان دوستي و وفاداري به آن، از كسي به گوش نمي رسد. وفاداري ياران و حريفان را در عالم دوستي ببين!
(۶) راه رستگاري من در اين است كه اسير چنگال عشق شوم. انديشهِ دروني روشنفكرانِ پايان نگر را بنگر!
(۷) مصاحبت دوست، تيرگي ها را از دل حافظ زدود. پاكي نيّت پاك سرشتان و نيك اعتقادان را ببين.

 

شرح ابيات غزل (۳۸۷)

وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
بحر غزل: مجتّت مثمّن مجنون اصلم مُسبغ
٭
حافظ در ايام جواني چند غزل سراپا مخالفت با صوفيان رياكار و ازرق پوشان سروده است. از جمله غزل ۱۹۴ كه شرح آن در صفحات ۸-۱۰۹۷ اين دفتر آمده است و خوانندگان محترم را به مطالعه آن و شناسايي شيخ زين الدين علي كلاه سر كرده صوفيان رياكار جلب مي نمايد.
بدون شك حافظ پس از سرودن غزل ۱۹۴ وصراحت لهجه يي كه در آن به كار برده است و يا همزمان با آن در ايام جواني اين غزل را سروده و در بيت مطلع غزل، مقصود او از (آنان) همان صوفيان ازرق پوشي است كه در بيت هفتم غزل ۱۹۴ درباره سركرده آنها چنين مي گويد:
پير گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان

رخصت جنث نداد ار نه حكايتها بود
شاعر براي اينكه خواننده اين غزل پس از قرائتِ بيت مطلع، درباره (آنان) دچار سردرگمي نشود، در بيت دوم غزل بلافاصله (آنان) را معرفي كرده و مشخصات آنها را برمي‌شمارد كه همان آستين هاي كوتاه و فراخِ دلق‌هاي ملمّع صوفيان متظاهر است و در بيت سوم خصوصيات اخلاقي و رفتاري آنها را شرح مي دهد.
بنابراين مشاهده مي شود سنگ بناي مخالفت با صوفيان متظاهر و نيرنگ باز، از همان ايام جواني و در برخورد با شيخ علي كلاه توسط حافظ در اين غزلها گذاشته شده و تا پايان دوره شعر و شاعري او ادامه داشته است.
به منظور روشن شدن اين دو نكته كه حافظ اين دو غزل را در ايام جواني و همزمان سروده، يكي آوردن ضمير (آنان) در مطلع غزل است كه فاعل جمله معلوم نيست و چنين مي نماياند كه بايستي در ابيات پاياني غزلي ما قبل از آن ياد شده باشد ديگر همين نارسايي ها كه در دو غزل مشهود است بهترين دليل بر اين است كه شاعر در عنفوان شباب به سرودن اين غزلها دست زده است.
از همه اين مطالب كه بگذريم به اين نتيجه مي رسيم كه راستي اين شاعر رند با شهامت چگونه به نقاطِ ضعف اين دار و دسته پي برده و راحت و آسايش خيال خود را در راه برملا كردن و رسوا ساختن آنها فدا كرده است؟ و اين نيست مگر درك مفهوم عبارت: اِنَّ الحيوه، عَقيدَهُ و جَهاد.
در پايان، مضمون بيت سوم اين غزل را حافظ از نظامي گرفته آنجا كه در مخزن الاسرار مي فرمايد:
دست بدار اي فلك زرق ساز

ز آستيِ كوته و دست دراز

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *