Menu

پاسخ بقا

38-پاسخ-بقا


پس از آن نامه ای به تاریخ تحریر ۶۶/۹/۲۴ از بقا واصل شد که حاوی شعر زیر بود:
 

ای «جلالی» ای هنرور شاعر شیرین سخن

یزد می بالد به تو چون از عقیق خود یَمَن

 

در بقای تو هنر جویند ارباب کمال

گلشنت را بود گلچین قهرمانان سخن

 

شهد گفتار تو بشکسته ست بازار شکر

آفرین ها باد بر آن طوطی شکّر شکن

 

روز و شب شعر تو خوانم چون منوچهری که خواند

«هر شبی تا روز دیوان ابوالقاسم حسن»

 

تا که کام دوستان شیرین کنم از نُقل یزد

نَقل کردم شعر شیرین تو را در انجمن

 

عضو آویزان بزم دوستداران خویش را

دانی و خواهی پذیرندت به جمع خویشتن!

 

گرچه آن عضو است در تحت فشار این روزها!

هست بی شکّ بهترین عضوی ز اعضای بدن

 

ز آن جهت از چشم زخم خلق پنهانش کنند

گر نباشد در میان! غوغاست بین مرد و زن

 

نیستی غایب تو مانند قطاب و نقل یزد

حاضری در محفل شیرین یاران کهن

 

گر اقامتگاه تو یزد است جایت پیش ماست

هست یاران را مگر غیر از دل یاران وطن

 

گرچه دوریم از دیار دوست، دل نزدیک اوست

مهر تو باشد چراغ محفل ما چار تن

 

تا که خوان دوستداران سخن رنگین کنم

خوشه ای از خرمن طبعت رهی کن سوی من

 

هفته ای ده بیت بس باشد که حاصل نیست وقت

تا به میزان خرد سنجیم معیار سخن

 

گر فزون تر شد از این مقدار باید لاجرم

از سخن های دگر بندیم در محفل دهن

 

شادی و آرامش و بهروزی و عیش تو را

روز و شب خواهیم هر یک از خدای ذوالمنن

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *