محمود وزیری و فریده
این هر دو عزیز و نور دیده
رفتند به قم برای تحصیل
پا از سر خانمان کشیده
قسمت بنگر که این دو دیدند
هم را به همسری گُزیده
جشنی و عروسی ای و عقدی
آنگه به وصال هم رسیده
همکار عزیز من وزیری
در یزد به خانه آرمیده
حاشا کند این قضیّه از بیخ!
این صاحب خصلت حمیده
این بنده برای عرض تبریک
بینی دو سه از قلم کشیده
بی پرده سخن به وصف گفتم
شد پرده ی رازها دریده
یزد ۱۳۶۷/۳/۴
