در نامه ای که برای دوست گرامی (بقا) نوشته بودم، در آن خبری بود که تصمیم دارم به تمرین سنتور بپردازم. در شب ۱۳۶۷/۸/۹ (بقا) از مشهد به وسیله ی تلفن ضمن تبریک گفتند شعری درباره ی تمرین سنتور تو سروده ام و می خوانم، بنویس!
شعر چنین بود:
خواست شخصی شود امیر غضب
بود روز و شبان به راه طلب
با پدر شد به نزد اهل فنی
به سوی مستشار مؤتمنی
گفت: تا شرم او فرو ریزد
سزد از کار بد نپرهیزد
باید اوّل شود ز الواطی
بی تکلّف ملوط صد لاطی
بعد از آن کار را کند آغاز
تا امیری شود بلند آواز
چون شنید این کلام از استاد
بند بگشاد بار عام بداد
دادن او فزون تر از حدّ شد
از صد افزون قریب سیصد شد
گفت استاد را چو آن نوخَد
که دهد کُنتُرَم نشان سیصد
داد زد ردّ ز امتحان شده ای
حالیا … کلان شده ای
ای برادر نگاهدار حساب
که نیفتی به درد و رنج و عذاب
ردّ به هنگام امتحان نشوی
ملتفت باش آن چنان نشوی
در همان شب شعری و غزلی در پاسخ سروده و روز بعد برایشان قرائت و ارسال شد.
