Menu

شعری از ( شریفی )

48-از-آقای-عبدالحسین-شریفی

در نامه ی مورخه ی ۱۳۶۶/۱/۲۵ (بقا) چنین مرقوم داشته بودند: قطعه ای را هم که هفته قبل بین بنده و دوستی شاعر به نام (شریفی) که پیر و مراد درویشان ذهبی مشهد هستند ردّ و بدل شده یادداشت می کنم :

گر آن حبیب صورت خود را صفا دهد

بوسی به بنده محض رضای خدا دهد

 

رندی شنید و گفت ز لب یا ز عارضش

آخر بگو که بوسه تو را از کجا دهد؟

 

گفتم ز چشم و ابرو و خالی که بر لب است

ما را نشان چو خضر به آب بقا دهد

 

ذوق لطیف او به جمیع لطیفه ها

لطفی دگر به مجمع اهل صفا دهد

 

هر برگ آن کتاب چو برگ گل لطیف

جان را صفا و دیده ی دل را جلا دهد

 

خود شاعری بلند مقام است و نغزگوی

شعرش نشاط همچو نسیم صبا دهد

 

نامش (علی) تخلّص شعری او (بقا) ست

او را صفای دل علی مرتضی دهد

 

خواندی چو آن سفینه شریفی ز روی صدق

پاداش او بگو که خدایش چه ها دهد

 

یزدان به هر لطیفه (بقا) را از آن کتاب

حوریه ای لطیف به ملک بقا دهد

 

گفتم دگر؟ بگفت خدایش به روز حشر

باغی به او به وسعت ارض و سما دهد

 

باقی بماند این اثر نغز تا ابد

یک جلد ازآن کتاب (۱) بقا گر به ما دهد

 

(۱)اشاره به کتاب لطیفه های تألیف (بقا)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *