Menu

شعر جلالی به پاسخ بقا

50-شعر-جلالی-به-پاسخ-بقا

داد تبّت یدا ابو لهبی

یک کتابی به شاعری ذهبی

 

یک کتاب از صحیفه های بقا

نام آن هم لطیفه های بقا

 

شاعر مشهدی (شریفی) بود

همه فنّ شاعر حریفی بود

 

بَهره ها برد از صحیفه مُفت

پی آن چند بیتِ شیرین گفت

 

خواست تا شاعر عزیز بقا

سر و صورت دهد به تیغ صفا

 

بزداید ز صورتش مو را

بعد از آن بوسه ای دهد او را

 

هم ز هندویِ خال آبی خواست

همره بوسه اش کتابی خواست

 

ای بقای لطیفه گفتارم

از تو ای دوست خواهشی دارم

 

پی ارسال شعر و خواهش او

می کنم پیش تو سفارش او

 

دلِ پُر رنج و درد را مشکن

دل این پیرمرد را مشکن

 

بوسه هایت چو سابق ار ذهبی ست!

بده این عاشق تو هم ذهبی است

 

بوسه ای زان لب وز خال ظریف

بفرست از برای مرد شریف!

 

این شریفی مدام یاد علی ست

ذاکرِ قصّه های نادعلی (۱) است!

 

قدر این دوست را بدان ای دوست

عاشق مظهر العاجیب اوست!

 

(۱)اشاره به داستان آن درویش ذاکری ست که با گول زدن طفلی به او نادعلی می آموخت تا ذاکر شود .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *