ای رفیق عزیز من صهبا
خوب کردی که یاد ما کردی
بهر من شعر خود فرستادی
درد جان مرا دوا کردی
از ره لطف و دوستی تقدیر
از کتاب لطیفه ها کردی
مدح گیشای ژاپنی گفتی
دل به دنبال او رها کردی
سفر چین و ژاپن ما را
شرح و تفسیر نابجا کردی
گفته ای از ره قیاس به نفس
که به ما چین و چین چه ها کردی
چه شد ای شوخ پارسی خود را
ناگهان شیخ پارسا کردی
رندی و عاشقی ست شیوه ی تو
بنده را متّهم چرا کردی
تو همانی که با هزار فسون
خویشتن را جوان نما کردی
موی سر را که بود چون پر قوی
تیره از رنگ و از حنا کردی
عاقبت آن بیّاض مطلق را
چون سوادی به چشم ها کردی
صورت خویش را به نیروی تیغ
همچو آیینه با صفا کردی
هر کجا بود گنج سیمبری
رو به او همچو اژدها کردی
لیک چون گشت ماحضر حاضر
صحبت از ضعف اشتها کردی
به یقین است در مقام عمل
مشت خود پیش خلق وا کردی
