Menu

تقاضا از دوستان

60-تقاضا-از-دوستان

شعری به شرح زیر در حجره ای واقع در شمال به دیوار زده شده بود. پس از چندی در پشت قاب آن شعر چشمم به شعر سروده شده (بقا) افتاد که در این جا از نظر می گذرد:
 

این خانه که جای دوستانست

آماده برای دوستانست

 

ماییم در این جهان فانی

وابسته به دوستان جانی

 

یک نکته شنو بگویمت راست

در راحت دو ست راحت ماست

 

امید که دوستان یک رنگ

زین سوی کنند قصد و آهنگ

 

یک چند ز دست جور ایام

گیرند در این کرانه آرام

 

در خدمتشان اگر «جلالی»

نبود، نَبُوَد ورا مجالی

 

روزی که روند با دلی شاد

این نکته بود به ذهنشان یاد:

 

بندند در و دریچه ها را

بندند به دزد راه پا را

 

یخچال کَشَند همچو آغاز

از برق و بود درش کمی باز

 

درهای اطاق هم به سالن

آن به که نبسته ماند از بُن

 

تا آن که کپک در آن نروید

کس بوی بدی در آن نبوید

 

هرجاست که شیر آب ببندند

هان تا نکند خراب بندند

 

بندند بسان روز آغاز

محکم سر شیر مخزن گاز

 

کوشند زباله ای نماند

در خانه نواله ای نماند

 

هم پرده به جای خود کشانند

هر چیز به جای خود نشانند

 

آنگه که شوند از سرا دور

بندند کلید زیر کنتور

 

تا سرور باوفای دیگر

روزی که در این سرا نهد سر

 

از روی رضا بگوید آن دوست

«هر چیز به جای خویش نیکوست»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *