مرغی که لانه در ره بادی داشت
در لانه جوجه های زیادی داشت
پرورد جوجگان و پس از پرواز
تنها به خانه خاطر شادی داشت
او جوجگان جوجه خود را دید
از هر یکی به خاطره یادی داشت
یک روز هم ز لانه پرید و رفت
آن مرغکی که اصل و نژادی داشت
او پیر بود و مُرد و نه پنداری
با او زمانه روح عنادی داشت
زاینده تا قیامت پایا نیست
میرَد کسی که زاده و زادی داشت
این شعر تسلیت به بقا باشد
که او بهر حفظ مام، جهادی داشت
یزد پنج شنبه شب ۱۳۷۱/۱۲/۶
