Menu

پوشیده حالی

66-پوشیده-حالی

جان می کَنَم از درد و شکر خواب شمارند

خون می خورم از رنج و می ناب شمارند

 

در سینه خراشی که به ناخن دهم از غم

ساز طرب و زخمه ی مضراب شمارند

 

از دیده به دامن ز دل سوخته چون شمع

خونابه روان می کنم و آب شمارند

 

در گوشه ی عزلت همه شب با تن بیمار

بیدار به سر می برم و خواب شمارند

 

هذیان تبم سرخوشی عالم مستی

کابوس تنم صحبت احباب شمارند

 

گامی ننهم پیش که واپس نروم باز

پیرانه سرم طفل رسن تاب شمارند

 

مصروف کتاب است مرا عمر و در این ملک

بی قدری من فصلی از این باب شمارند

 

گلچین به که گویم که ز پوشیدگی حال

در کام بود زهرم و جلّاب شمارند

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *