Menu

غزل از قهرمان

74-غزل-از-قهرمان

در هشتم خرداد ۱۳۷۲ دوستان و سروران گرامی آقایان علی باقرزاده، احمد کمال پور و محمّد قهرمان به یزد آمده و شبی در انجمن ادبی کتابخانه ی وزیری شرکت جسته و برخی از سروده های خود را عرضه داشتند از جمله دوست گرامی محمد قهرمان غزل زیر را خواندند که مورد تحسین شاعران قرار گرفت و توسط این ناتوان از آن استقبال شد.

چو بید مجنون، درین گلستان، به طالع سُست دمیده بودم

که تا رسیدن، به نو نهالی، ز پای تا سر، خیمده بودم

 

مپرس از من، چه حال داری، غبار و دودم، شب سیاهم

شد آن زمانی، که ازدم پاک، ستاره بودم، سپیده بودم

 

ز شرمگینی، بنفشه آسا، گذاشتم سر، به زانوی غم

که در بَرِ کس، درین گلستان، لباس ماتم، ندیده بودم

 

بدزد سر را، که باد بی رحم، به تازیانه، مرا ادب کرد

که همچو پیچک، ز روی دیوار، سری به بیرون، کشیده بودم

 

مرا چه گویی، بهار آمد، پری بیارای، ز جای برخیز

که بال پرواز، دُرُست اگر بود، ز لانه ی تنگ، پریده بودم

 

ز سیر چشمی، عزیز با غم، نه اهل غارت، نه گل فروشم

بغل بغل گل، نبرده بودم، بساط رنگین، نچیده بودم

 

چرا برم رشک، به ذرّه خرد، گرش رساندند، به آسمان ها

به رشته ی نور، نمی رسد دست، وگرنه من هم، رسیده بودم

 

کویر در پی، سراب در پیش ، زمین گدازان، هوا تب آلود

کدام چشمه، کدام سایه، به هرزه عمری، دویده بودم

 

ز چشم کم نور، ز گوش سنگین، زمان زمانم، فزون شود رنج

به سنگر تن، هجوم پیری، شنیده بودم، ندیده بودم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *