دو دسته اند نویسندگان به هر ایّام
به اختصار به زیر دو لفظ پخته و خام
من این دو را بشناسانمت که بشناسی
گروه پُخته کدامند و سیل خام کدام
گروه پُخته همه عاقبت به خیر و سعید
گروه خام شقّی اند و شرّ و بد فرجام
گروه پُخته بسی رنج می برند به عمر
به راه کسب فضیلت به راه علم مدام
چو نُخبه اند شناسند هر نشیب و فراز
بدان رهی که قدم می نهند تام و تمام
چو پُخته اند هیاهو نمی کنند عبث
صبور و اهل طمأنینه اند و بس آرام
کشیده اند مشقّت بسی به راه کمال
نه بهر شهرت و نام و نه بهر کسب مقام
شنیده اند بسی طعنه از جماعت دون
ز لوطیان و ز بی مایگان لُقمه ی حرام
اگر که چیز نویسند واقفند و بصیر
وگر که شعر سرایند هستشان پیغام
عبارتی ننویسند جز به خیر و صلاح
کتابی ننمایند جز به وفق مرام
همه خطابتشان مورد عنایت خلق
همه کتابتشان آورد به دهر دوام
پی رضایت دو نان نمی زنند قلم
به نفع مفسده جویان نمی کنند قیام
بهر زمان که شود حقّ دیگری تضییع
کَشَند تیغ قلم را به نفع او ز نیام
ولی جماعت دیگر چو طفل ابجد خوان
عوام و بل هم اَضّل، یا عوام کالانعام
نکرده طی، مراحل به کسب دانش و علم
نرفته راه کمال از نخست تا انجام
نگشته پُخته و نارس مویز گشته به شاخ
ندیده تابش خورشید و گردش ایّام
نکرده اند وجود پلید را تطهیر
بر آن شوند که پوشند جامه ی اِحرام
نخوانده اند یکی آیه از کتاب خدا
کنند در ره تفسیر عرضه اندام
چو پِشک داخل کشمش شوند و پندارند
خواص می نشناسندشان میان عوام
برای آن که مگر شهرتی به دست آرند
زنند نعره چو بانگِ خروس بی هنگام
قدم زنند چنان دَلقگان به زیر تناب
به هر قدم که هنرمند زد به بالا گام
به صورت دگر آرم مثال روشن تر
که این گروه چو زاغند لیک کبک خرام
ز ترس ننگ به خود نام مستعار دهند
چو اَمردی که کُند مردی از مخنّث وام
بسان زُنجُرَه از ترس ضرب کفش شوند
درون مزبله پنهان و دَرزِ آجر بام
کنند اهل سخن را به زعم خود تحقیر
دهند اهل قلم را به زعم خود دشنام
بدان که مُغرِضِ پوشیده نام نشناسد
نه نام خویش و نه فامیل را نه باب و نه مام
به چشم اهل خرد این جماعتند سفیه
اسیر جُبن و جنونند و در گروه لِئام
برای آن که شناسی همین قدر کافی ست
به بیت زیر نظر افکنی در این پیغام
صحیفه خوانده وا مانده اند و بنده جهل
گرسنه مانده در مانده اند و تشنه نام
من این چکامه علی رغم میل دل گفتم
که مدّعی به در آید ز گیجی ابهام
ملامتم نکند کس که لازم آید گاه
زدن هر آینه شلّاق بر گسسته لگام
سخن شناس شناسد زبان اهل سخن
نه هر زبون سخن چین و بنده ی اوهام
از این گروه «جلالی» نمی کند تمکین
بر آن گروه نخستین درود باد و سلام
