در زیر قبّه فلک و چرخ چنبری
اندر رکاب زُهره و مرّیخ و مشتری
گردد زمین چو گوی و به هر روز و شب کند
در بحر نور و ظلمت مطلق شناوری
من نیز پا به پای زمین، گِردِ آن شدم
چون باد هرزه گرد بهر بوم و هر بری
هر جا که بود دیده ام امّا ندیده ام
محبوب تر ز خاک وطن مُلک و کشوری
در چشم من هر آینه تندیس ارض را
ایران زمین بود به مثل همچنان سری
یک نکته گویمت که دراین سَر ز دیرباز
یزد است همچو مغز و صدف را چو گوهری
شهریست شهر یزد که چندین هزار سال
بوده ست مهد پارسی و گفته دَری
شهری قدیم کاتَشِ جاویدش اندر است
این یادگارِ مانده ز دیرین پیمبری
شهری که بود حافظ شیراز زائرش
شهری که شُهره گشته به حبس سکندری
شهری که آفتاب جهان تاب بر فراز
باشد تمام روز به فرقش چو مِغفَری
شهری که هیچ کس نگشوده ست تاکنون
دروازه اش به زور و ز راه ستمگری
شهری که داده پُشت به کوهی چو شیرکوه
شهری کُنام شیردلان عضنفری
شهری که سخت کوش تر از ساکنان وی
هرگز ندیده چشم کسی جای دیگری
ما یزدیان چو مغز توانای کشوریم
چون آتش همیشه فروزان به مجمری
ما مرغ آتشیم و به خاکستر کویر
داریم آشیانه بسان سمندری
این خاک پاک راست هزاران هزار تن
چون من هوای دار و کمر بسته نوکری
خدمتگزارِ یزد، نبوده ست هیچ کس
جز یزدیِ اصیلِ ز روی و ریا بَری
انصاف داد باید، بودند خادمان
گهگاه در زمانه چو کبریت احمری
در شام تار و خلوت خاموش این دیار
پرتو فکنده اند چو ماه منوّری
خارج از این دیار و در این شهر چندگاه
بودند همچو باده نابی به ساغری
کمتر بود ز عدّه انگشتِ هر دو دست
در نیم قرن اگر بتوانیش بشمری
بشمردم و نبود فزون تر ز هفت تن
بر لوح سینه نامی و نقش مصوّری
در رأس هفت اختر این دُبّ اکبر است
همچون جُدَی ستاره (پدرامِ اکبری)
یک چند سال این هنری مرد نام دار
سیمای یزد را و صدا، کرد رهبری
تصویر کرد و خالد و جاوید یزد را
هر جا که داشت ابنیه ای یا که منظری
هر مرد نامدارِ از این دار رفته را
آورد باز و روح دمیدش به پیکری
حالی از این دیار روانست و ما غمین
تالیش تا زمانه کند که میسّری
یا ربّ مدام زآفت دهرش نگاهدار
بادش مزید عزّت و توفیق و سروری
یزد یکشنبه ۱۳۷۰/۱۰/۲۲
انواع یاء که ممکن است در قافیه به کار گرفته شود کلّاً سیزده نوع است که بدین وسیله در قالب شعر یادآور می شود: (جلالی)
سیزده نوع است حرف (یاء) پایان کلام
بشمردم آن را به تقسیمات با نظمِ تمام
(مصدری)و(نسبت)و(یاءکلام) با (خطاب)
یاء معروفست این هر چار را در عُرف نام
در پی آن یاء مجهول است شش نوع دگر
(یاء شرط)و(یاء استمرار) و (زائد) بر شمر
چون گذشتی زین سه نوع یاء مجهول از پی اش
از (نکره) هم ز (وحدت) وز (اِضافت) در گذر
با سه نوع یاء دیگر آشنا شو این زمان
نی برای شعر گفتن، بَل برای امتحان
گرچه اندر قافیت کمتر بیاید، نام آن
(یاء لون)و(یاء عهدی)(یاء جزء حرف) دان
غیر یاء وحدت و یاء نکره، هر چه هست
قافیت را می توان با سایر انواع بست
لیک اگر شد مَطلَعِ شعری به این دو (یِ) شروع
تا به آخر بر همان (یِ) بایدت یازید دست
