هشت روز پس از زلزله ی ارمنستان که در تاریخ ۱۹ / ۹ / ۱۳۶۷ روی داد رسانه های گروهی خبری پخش کردند که مادری با طفل سه ساله اش به مدّت ۸ روز زیر آوار زنده بوده و در این مدّت مادر طفلِ تشنه و گرسنه خود را با بریدن انگشتان خود و با خون خویش تغذیه می کرده است. همان شب تحت تأثیر این خبر قصیده ی زیر انشاء گردید.
دوباره دست قضا پشتِ چرخ چنبر کرد
به پا قیامت عُظمی نمود و محشرکرد
دوباره خامه نقّاش پیر چرخ کبود
بدهر نقش هراس آوری مصوّر کرد
دوباره دیو درونِ زمین تنوره کشید
دو پای خود ز گلیمِ خودش فراتر کرد
قضا نگر که به هم ریخت ساختار زمین
قدر نگر که قیامت، به ماه آذر کرد
زمان به حکم قضا باز بر صحیفه ی خاک
به دستِ زلزله انشاء حکم دیگر کرد
سه شهر مُعظم و آباد ارمنستان را
به خاک یکسان در آسیای خاور کرد
بکشت مردم بیچاره را و پیکرشان
به چند ثانیه در خاک و خون شناور کرد
سقوط سقف زنی را و طفل دل بندش
درون زاویه محصور و خاک بر سر کرد
مدام مادر بیچاره زیر آن آوار
کشید نعره و فریاد و پاره حنجر کرد
خروش کودک لب تشنه جان او بگداخت
تن فسرده او را بسان مجمر کرد
برای حفظ جگر گوشه اش ز خون جگر
به دست خویش خوراکی بر او میسّر کرد
به اشتیاق سرانگشت را برید و از آن
تهیه مائده طفل ماه منظر کرد
به هشت روز چنین روز و شب گذشت که تا
به دست آدمیان زیر خاک سربَر کرد
چو یافتند رهایی و چشم خویش گشود
به نور دیدهِ خود، دیده را منوّر کرد
خدای روی زمین مادر است بشناسش
که کار کار خدا بود و دستِ مادر کرد
که او نه با یَدِ بیضا که با یَد حَمرا
وَرای معجزه عیسیِ پیمبر کرد
زدیده اشک «جلالی» روان به دامن بود
که شرح واقعه بسرود و ثبت دفتر کرد
