با هزاران نفر به تذکره ها
حال و احوال کرده ام یک عمر
از تمامی گذشته ام، امّا
با یکی حال کرده ام یک عمر
گر ندانی، بدان که تذکره ها
به مثل همچنان سفینه بود
گرچه در حجمشان کمی فرق است
محتوا بیش و کم قرینه بود
هر سفینه ست همچو کشتی نوح
اندر آن وحش و طیر ماده و نر
شرح این وحش و طیر را کرده ست
یک نویسنده ثبتِ در دفتر
واحد طول و عرض هر کشتی
عدد شاعران تذکره هاست
در همه جای این مسیر دراز
بسته یابو به آخور از چپ و راست
سَرِ هر یابویی به آخور بند
تا که مدح است جو بود در کار
یابوی خرشناس بسیار است
خر یابو شناس هم بسیار
در پی جستجوی چند انسان
در میان هزارها یابو
گشته بسیار مردم چشمم
هر طرف دیده هر کجا یابو
چند انسان بی نظیر شریف
عاقبت یافتم در این مُشتان
بیست تن بیشتر نخورد به چشم
در حدودِ شمارِ انگشتان
نام مجموع سرنشینان را
گشته اقدامِ ناخدا، حافظ
نام آن یکّه تاز بی همتاش
گویمت باز با: خداحافظ
یزد ده بالا ۱۳۷۰/۴/۳۰
