Menu

در رثاء دبیر فقید محمّد علی فرهمند و یادی از والد فقید ایشان حاج غلامعلی رئیس

به شهر یزد یکی بود و مردِ مَردان بود

حکیم و فاضل و دانشور و سخندان بود

 

به زُهد ثانی سلمان و آن زمان او را

به خلف خانعلی خانه بود و سامان بود

 

هر آنچه بود به مَردان نُخبه ی دوران

ز حُسنِ خُلق و فضیلت در او دو چندان بود

 

به بحر حکمت پوینده چون لسان عرب

به شهر ظلمت روشن چو آب حیوان بود

 

کتابخانه ی او شُهره بود و بی مانند

کتاب خطّیِ نادر در آن فراوان بود

 

صحاف بود و نویسنده بود و هم نقّاش

به کار کسب و تجارت به قدر امکان بود

 

رئیس پخش توتون بود ظاهراً امّا

به سان آتش در زیر دود پنهان بود

 

مهین غلامعلی رئیس، نادره مرد

رئیس جمله دانش وران ایران بود

 

از این ادیبِ زمان شد پدید فرزندی

که بس نشان بزرگی در او نمایان بود

 

نهاد نام محمّدعلی بر او پدرش

که همچو نام در او جمع حُسن خوبان بود

 

بشد بزرگ و فرهمند گشت و شد مشهور

که این خود آیتی از یزد و فرّ یزدان بود

 

به نیم قرن فزون این دبیر بی همتا

در این دیار چو مِهر منیر تابان بود

 

بسی دبیر و پزشک و مهندس دانا

بپرورید ز نسلی که کور و نادان بود

 

به بحث و فحصِ ادب دوستان تمایل داشت

ز ادّعا و دروغ و ریا گریزان بود

 

ز حُسنِ خُلق و تواضع نظیر کمتر داشت

چنانکه شارح وصفش به شعر نتوان بود

 

هزار حیف که دیوی ز دست یزد ربود

یکی نگین که چنان خاتم سلیمان بود

 

گذشته هشت ز سال هزار و سیصد و شصت

ز ظهر رفته دو ساعت به نیم آبان بود

 

که این دبیر گرامی به طرفةالعینی

تنش به خاکِ خیابان چو دُرِّ غلطان بود

 

غروب کرد «جلالی» به یزد خورشیدی

که رو به جانب مدرس ز راه ایمان بود

 

خدای خلق بیامرزدش که خلقِ خدای

به روز واقعه مغموم بود و گریان بود

 

یزد ۱۳۶۸/۹/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *