جوانی از سرِ ساغر گذشتیم
ز وصلِ هر پری پیکر گذشتیم
ز یاران زیان آور بُریدیم
ز عاداتِ زیان پرور گذشتیم
چو پیران ریاضت پیشه، آرام
ز خیر هر چه شور و شر گذشتیم
پی کسبِ هنر بر آب و آتش
زدیم، از آب و از آذر گذشتیم
به راه درکِ فیض از درسِ استاد
به هر امکان، ز هر مَعبر گذشتیم
به قدر همّت از آن بهره بردیم
چو دود از آتشِ مجمر گذشتیم
جوانی رفت و از پیری چه گویم
پی خرمُهره از گوهر گذشتیم
گذشتن اختیاری نیست جبر است
گذر دادند ما را گر گذشتیم
کنون دل شاد می داریم هر روز
که یک شب دیگر از بستر گذشتیم
شبی هم آید و فرداش گویند
که ما از دار فانی در گذشتیم
گذشت این روزگار عبرت انگیز
«جلالی» خسته از این سر گذشتیم
یزد چهارشنبه ۱۳۶۷/۳/۱۱
