حرفم این است اگر حرف مرا گوش کنید
هر چه را هر که جُز این گفت فراموش کنید
گر به مُغرِض گِرِویدید زیان کار شوید
من ندارم غرضی حرف مرا گوش کنید
مُغرِضان جارچی غول بیان باشند
پنبه در گوش از این نعره چاووش کنید
رِشته فکر به تلبیس به شیطان مدهید
حیف از اندیشه که با وسوسه مغشوش کنید
عمر لوحی است بر آن نقش پریشان مکشید
لوحةاثنین ندارید که مخدوش کنید
باده ای لعل وش از شیره انگور کشید
تا توانید شب و روز از آن نوش کنید
ساده ای را به سرا پرده خلوتِ ببرید
فارغ از هر دو جهان دست در آغوش کنید
شمع را کُشته و در خلوتِ تاریکی شب
دیده را روشن از آن صبحِ بناگوش کنید
پی اگر بر سخن صدق «جلالی» بردید
تربَتم را به گُلی زینت و مفروش کنید
یزد ۱۳۶۶/۹/۲۶
