Menu

به یاد جیحون یزدی

09--به-یاد-جیحون-یزدی

گفت جیحون که ز صهبای سخن باده زَنَد

مدح و بس لطمه که بر طبع خدا داده زند

 

آن که یک عمر بامداد سخن تیغ کلام

در ره باطل مدح شه و شهزاده زند

 

گفت تنها به مرادِ دل خود بیست غزل

ای خوش آن نعره که از کُنهِ دل آزاده زند

 

در همه بیست غزل بود دو مضمون بدیع

بشنو از آن که دَم از باده و از ساده زند:

 

«نه به شیرین پسران خیر و نه سیمین صنمان

ای خوش آن رِند که بر زیر نر و ماده زند»

 

جای دیگر بِبَر سر و قدی می گوید

نتواند چو بر او بوسه اِستاده زند:

 

«گر بلند است قدت بوسه زنم بر نافت

این چنین بوسه به استاده ای افتاده زند

 

«بلکه شادم به جمال تو به پایین تر از این»

در پی آرد که مگر گام در این جاده زند

 

غیر از آن بیت وز بیتی که بشد زیبِ دو بیت

من ندیدم قدمی در ره ننهاده زند

 

آری او شاعر فَحلی ست «جلالی» امّا

احتیاجش به مهار آرد و قلّاده زند

 

یزد جمعه ۱۳۶۶/۳/۲۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *