| ۱- | ما پیش خاک پای تو صد رو نهاده ایم |
| روی و ریای خلق به یک سو نهاده ایم | |
| ۲- | طاق و رواق مدرسه و قال و قیل فضل |
| در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم | |
| ۳- | هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم |
| هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده ایم | |
| ۴- | ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته ایم |
| ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده ایم | |
| ۵- | تا سِحرِ چشم یار چه بازی کند که ما |
| بنیاد بر کرشمه جادو نهاده ایم | |
| ۶- | در گوشه امید چو نظّارگان ماه |
| چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده ایم | |
| ۷- | بی ناز نرگسش سر سودایی از ملال |
| همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم | |
| ۸- | گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست |
| در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم | |
معانی لغات غزل (۳۵۱)
رو نهاده ایم : ۱- توجه کرده ایم. ۲- چهره و روی را بر زمین نهاده ایم .
صد رو نهاده ایم : صد بار روی بر آن نهاده ایم .
روی و ریا : تزویر وفریبکاری، دو رویی و نفاق، تظاهر و دو رنگی .
طاق : سقف .
رواق : پیشخانه، پیشگاه، ایوان .
قال و قیل : گفتن، قال و مقال، گفتگو و نزاع لفظی، بحث و مجادله لفظی طلبه ها .
نرگس جادو : (استعاره) چشم جادوگر .
سنبل هندو : (استعاره) زلف سیاه .
ملک عافیت : (اضافه تشبیهی) کشور سلامت و رستگاری .
نه به بازو : نه به زور بازو .
نهاده ایم : مستقر کرده ایم .
سِحرِ چشم یار : چشم ساحر یار .
کِرِشمه جادو : غمزه چشمان جادوگر .
بی ناز نرگسش : در اثر محرومیت از عشوه و ناز چشم او .
نَظّارگان : نظاره کنندگان، تماشاگران .
سر سودایی : سر مالیخولیایی، سر عاشق پیشه شوریده و خیالباف .
معانی ابیات غزل (۳۵۱)
۱) ما صد بار صورت خود را پیش خاک پای تو بر زمین نهاده ایم و رویّه نیرنگ و ریاکاری مردم را کنار گذاشته ایم .
۲) (ما) سقف و ایوان مدرسه و بحث و جدل علم را فدای جام شراب و ساقی زیبارو کرده ایم .
۳) هم جان خود را به آن دو چشم جادوگر و هم دل خود را به آن دو زلف سیاه سپرده ایم .
۴) ما کشور آسودگی و ایمنی را با زور لشکر نگرفته و اورنگ شاهی را با زور بازو مستقر نکرده ایم .
۵) تا ببینیم که چشم افسونگر یار چه نقشی بازی می کند . زیرا که ما پایه کار خود را بر غمزه چشمان جادوگر او نهاده ایم .
۶) در کنج تنهایی امیدوارانه به مانند آن ها که به ماه می نگرند، دیده خواستار خود را به دیدار خم ابروی یار واداشته ایم .
۷) در اثر محرومیت از ناز و کرشمه چشم او سر شوریده خود را از شدت اندوه به مانند بنفشه بر سر زانوی غم نهاده ایم .
۸) از حافظ پرسیدی که دل حیران و سرگشته ات کجا رفته است؟ آن را در لابلای آن گیسوی خمیده جا گذاشته ایم .
شرح ابیات غزل (۳۵۱)
وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور
*
در نسخه های خطّی مورد استناد حافظ پژوهان محترم به این وزن و قافیه و ردیف، ۲ غزل با ابیات مشترک و ابیاتی با اندک تفاوت ثبت و بعضی از شارحین محترم به منظور حفظ امانت آن را دو غزل محسوب کرده اند، اما از آنجایی که چند بیت و مصراع در هر دو مشترک و مضمون چند بیت نیز با اندک تغییر لفظی مشابهت تامّ دارد، به نظر می رسد که شاعر پس از خلق مضامین و سرودن ابیاتی و پیش از آنکه انتخاب اصلح کرده باشد نسخه های دوگانه را در دسترس دیگران نهاده و بعداً به عنوان دو غزل جمع آوری و منظور شده باشد .
در نسخه قزوینی ـ غنی یک غزل آمده و ما با توجه به نظرات حافظ شناسان صورت اصحّ آن را انتـخاب و معتـقدیم که به هیچ وجه این ابیات و مضامین مشترک در یک قالب و وزن و ردیف و قافیه نمی تواند دو غزل باشد .
آنچه ذکر آن ضرورت دارد این است که این غزل صرفاً غزلی است عاشقانه و مربوط به ایام جوانی و میانسالی حافظ، چرا که در آن تعابیر عرفانی و ایهامات به کار نرفته و از معدود غزل هایی است که از سر تا پا در تعریف معشوق سخن رفته است .
