Menu

غزل شماره ۳۶۱

356

۱- صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
۲- نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
۳- فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز غرفه حور ز جنّت به درکشیم
۴- بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به در کشیم
۵- عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
۶- سر قضا که در تتق غیب منزویست
مستانه اش نقاب ز رخسار برکشیم
۷- کو جلوه یی ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
۸- حافظ نه حدّ ماست چنین لافها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

 

معانی لغات غزل (۳۶۱)

 

خرقه : جُبّه مخصوص درویشان ،دلق، پشمینه زاهدان .

سالوس : ریا، فریب و خدعه، ظاهر نمایی .

برکشیدن : برکندن، از تن به در کشیدن .

نقش : نشان .

زرق : کبودی .

خط بطلان به سر کشیم : بر سر آن خط باطل بکشیم .

نذر : آنچه را که شخص بر خود تعهد کند که در راه خدا انفاق نماید .

فتوح : جمع فتح، مال و امکاناتی که برای درویشان به صورت رایگان آرند و سبب گشایش در امر معشیت آنها گردد .

صومعه : نام عبادتگاه مسیحیان و در اینجا مراد خانقاه است .

وجه : روی، کنایه از پول نقدینه .

در وجه می نهیم : در ازاء پول شراب بدهیم .

دلق ریا : حبه و بالا پوش پشمین که به عنوان ریاکاری و تظاهر پوشیده شده .

به آب خرابات برکشیم : با آب خرابات بشوییم، در شراب فرو بریم .

روضه رضوان : باغ بهشت .

غلمان : غلام ها، پسرهای زیباروی بهشتی .

غرفه : قصر .

حور : زن بهشتی .

جنت : بهشت .

به در کشیم : به بیرون انتقال دهیم، بیرون آوریم .

سرخوش : با سری با نشاط از مستی .

بزم صوفیان : مجلس عیش صوفیان .

به برکشیم : در بغل گیریم، در آغوش گیریم .

به حسرت کشندمان : ما را به حسرت و تاسف می کشانند، به حسرت کشیده می شویم .

رخت کشیدن : بار سفر بستن .

سرّ قضا : راز سرنوشت .

تتق : پرده، چادر بزرگ، سراپرده .

منزوی : پنهان، مستور و پوشیده .

جلوه : نمود، پدیدار شدن و مشهود گشتن .

گوی سپهر : ( اضافه تشبیهی ) سپهر به گوی تشبیه شده .

خَم : انحنا .

چوگان : چوب سر کج و عصا مانندی که با آن گوی را به جلو می برند .

لاف : گزاف .

 

معانی ابیات غزل (۳۶۱)

 

۱) صوفی بیا تا این بالا پوش ریا و تزویر را از تن به در آورده و بر این نشانه و علامت کبود رنگ تزویر و فریب، خط بطلان بکشیم .
۲) بیا تا نذر و نیازهایی که در خانقاه جمع شده در راه شراب خرج کرده و خرقه ریا و نیرنگ خود را با شراب شست و شو داده تطهیر کنیم .
۳) (و) اگر فردای قیامت ما را به باغ بهشت راه ندادند غلمان ها و حوریه های بهشتی را از قصر بهشت بیرون می کشیم .
۴) با شادابی و سرمستی از جا پریده و از عشرتکده صوفیان شرابشان را به غارت برده و محبوب زیبارویشان را در آغوش می کشیم .
۵) (و) به عیش و عشرت بپردازیم وگرنه روزی که بایستی به دنیای دیگر برویم کارمان به حسرت خوردن کشیده می شود .
۶) (و) راز تقدیر و سرنوشت را که در پشت پرده غیب پنهان است در حال مستی پرده از رخسار برافکنیم .
۷) نمودار و اشاره یی از ابروی او کجاست تا گوی فلک را در انحنای چوگان طلایی ماه شب اول آسمان قرار دهیم .
۸) حافظ اینگونه سخنان لاف و گزاف بر زبان رندان در شأن ما نیست . چرا پا را از گلیم خود درازتر کنیم ؟

 

شرح ابیات غزل (۳۶۱)

 

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور

 

*

کمال الدّین اسماعیل : (قصیده)

خـــیزید تـا غــریو بـه عــیّوق بـر کشیم

فــریاد سـوزناک ز ســوز جگــر کشیــم

*

در میان رقیبان و دشمنان و حاسدان حافظ، آنکه بیش از همه، او را آزار داده شیخ زین الدّین علی کلاه سر دسته ازرق پوشان زمان حافظ است و حافظ نیز در دفاع و پاسخ گویی در مورد او با صراحت و حـسّ نفرت زیادی به او تاخته و در بیت هشتم غزل ۱۹۴ که در صفحه ۸ -۱۰۹۷ شرح شده و صفحات ۶۶-۶۴ فصل چرا حافظ به یزد تبعید شد در این باره توضیح لازم داده شده است .

در این غزل نیز منظور حافظ از صوفی و نقش ازرق همان شیخ زین الدّین علی کلاه است که همیشه خرقه کبود می پوشید و بطوری که مشاهده می شود شاعر در این غزل با این متظاهر ریاکار به زبان رندان مست سخن گفته و به منظور تحقیر کردن او به درشت گویی و لاف و گزاف پرداخته است چنان که خود در پایان غزل متوجه زیاده روی خویش شده و می گوید پا را از حدّ خود فراتر نهاده ام . این تندروی حاصـل و عکس العمـل عصبانیّـت حـافظ از این شیخ مزوّر است چنان که در جای دیگر نیز خطاب به او می گوید :

 

صوفی شهر بین که چون لقمه شبهـه مـی خـورد

پاردُمـش دراز بـاد ایـن حیـوان خــوش علف

و چنین سخن گفتن را در هیچ کجای دیگر از حافظ نمی بینیم .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *