| ۱- | نیست در شهر نگاری که دلِ ما ببرد |
| بختم ار یار شود رختم از ینجا ببرد | |
| ۲- | کو حریفی کَشِ سرمَست که پیشِ کرمش |
| عاشق سوخته دل نامِ تمنّا ببرد | |
| ۳- | باغبانا ز خزان بیخبرت می بینم |
| آه از آن روز که بادت گلِ رعنا ببرد | |
| ۴- | رهزنِ دهر نخفتست، مشو ایمن ازو |
| اگر امروز نَبُردست که فردا ببرد | |
| ۵- | در خیال این همه لُعبت به هوس میبازم |
| بُوَ که صاحب نظری نام تماشا ببرد | |
| ۶- | علم و فضلی که بچل سال بدست آوردم |
| ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد | |
| ۷- | سحر با معجزه پهلو نزند ایمن باش |
| سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد | |
| ۸- | جام مینایی می سدِّره تنگدلی است |
| مَنه از دست که سیلِ غمت از جا ببرد | |
| ۹- | راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است |
| هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد | |
| ۱۰- | حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار |
| خانه ار غیر بپرداز و بِهِل تا ببرد | |
معانی لغات (۱۲۲)
نگار:(استعاره) محبوب ، معشوق، نقش و نقاشی.
حریف: هم پیشه ،همکار ، دوست نامشروع زن ، هم چشم ،معاشر.
کِش: زیبا ، مطبوع ، نازدار، شادان .
سرمست: سر خوش.
تمنّا: نیاز ، درخواست ، خواهش
آه:(شبه جمله )اَمان ، وای.
گل رعنا: گل دورنگی که پشت گلبرگها زرد و روی داخلی آن قرمز است وبه آن گلِ رعنا زیبا گفته می شود و سلمان ساوجی در بیتی از آن به گل قَحبه یاد کرده است ،گل زیبا
رهزن دهر: ( اضافه تشبیهی ) دهر به راهزن تشبیه شده.
لُعبت: عروسک ،آدمک خیمه شب بازی ، کنایه از معشوق ومحبوب زیبا.
بُو،که: ، بُوَد که ، شاید که
صاحب نظر: اهل بصیرت ،عارف
یغما: تاراج .
سامری: طبق روایات و تفاسیر، حضرت موسی چهل روز به کوه طور برای عبادت رفت و در غیاب او شخصی به نام سامری از غیبت او استفاده کرده ، مجسمه گوساله یی را ساخت که چون در معرض باد قرار می گرفت از آن صدایی شبیه به بانگ گاو بلند می شد و قوم موسی فریب او را خورده گوساله را پرستیدند ( آیات ۱۴۷، ۱۴۸ سورة اعراف )
بد بیضا:دست نورانی ، یکی از معجزات حضرت موسی این بود که چون دست خود را در زیر بغل کرده وبیرون می آورد از آن نور ساطع و لامع می شد، اشاره به دست نورانی حضرت موسی ومفاد آیه شریفه ۱۰۸ سوره اعراف و نَزَعَ یَدَهُ فَاِذا هِیَ بَیضاءُ لِلناظِرینَ
دست بردن : کنایه از غلبه کردن .
جام مینایی: جام مینایی کاری شده ، جام آبی آسمانی رنگ ، جام شیشه یی الوان
سدِّ رَه: مسدود کننده راه ، کنایه از مانع.
کمان داران: تیراندازان ، کنایه از زیبارویان کمان ابرو.
صرفه بردن: سبقت جستن. فائق شدن.
غمزه: اشارت چشم .
بِهِل: بگذار از ( مصدر هلیدن یعنی گذاشتن).
معانی ابیات غزل: (۱۲۲)
(۱) در ( این) شهر معشوق زیبارویی نیست که از ما دل ببرد( چه شود ) اگر بخت با من یاری کرده ، بار سفر مرا از اینجا (به جای دیگر) منتقل کند .
(۲) معاشری سرخوش و شادان کجاست که عاشق دلسوخته به پشت گرمی جوانمردی اوخواهش دل را بازگوید .
(۳)ای باغبان ! چنین می نماید که از پاییز بی خبری . وای بر آن روزی که باد خزان گلهای زیبایت را تاراج کند.
(۴) راهزن دهر به خواب نرفته است، از او آسوده خاطر مباش اگر امروز به غارت نپرداخته فردا خواهد پرداخت.
(۵)در عالم خیال و از روی هوسبازی با عروسکها ی خیالی مشغول می شوم ، شاید صاحب نظری پیدا می شود و مرا به تماشای واقعی آنها فرا خواند.
(۶) ترسم از این است که یک نگاه مستانه آن چشم ، دانش و فضیلتی را که دلم در طول چهل سال اندوخته است، تاراج کند.
(۷)مطمئن باش سحر را یارای برابری با معجزه نیست . سامری کوچکتر از آن است که بر معجزه ید بیضای موسی برتری جوید .
(۸)جام مینا کاری شده شراب ، راه را بر دلتنگی می بندد ، آن را از دست منه و گرنه سیل غم تو را با خود خواهد برد.
(۹) هر چند در راه عشق تیراندازان کمین گرفته اند ، هر کس دانسته و با آگاهی کامل در آن گام نهد از دشمنان پیشی گیرد .
(۱۰) حافظ ، اگر اشارت دلبرانه چشم مست یار از تو جان طلب کند ، دست از آن بردار و بگذار تا ببرد.
شرح ابیات غزل(۱۲۲)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فَعَلَن
بحر غزل :رمل مثمّن مخبون محذوف
*
این غزل در فرجه زمانی محدود تسلط شاه محمود بر شیراز سروده شده و شاعر در شروع غزل از اینکه قدرتمندی موافق میل او بر سر کار نیست اظهار دلتنگی کرده و آرزوی رفتن از این دیار را می کند و در تفسیر بیت مطلع ، در بیت دوم می فرماید شخص جوانمرد و صاحب شخصیتی وجود ندارد که بتوان از او تقاضای رفع حاجت نمود .
آنگاه در بیت سوم خطاب به حاکم مسلط بر شیراز یعنی شاه محمود می گوید که تو از عاقبت کار خود بی خبری و وای به حال تو در آن زمان که باد خزانی گل کامرانیت را تاراج کند و در دنبال آن دربیت چهارم چنین ادامه می دهد که دیر نشده و دست انتقام روزگار به زودی از آستین بدر خواهد آمد.
شاعر در ابیات پنجم و ششم پس از بازگویی مطالب بالا به خود آمده و شک و تردید و نومیدی بر وجود او مسلط شده می گوید این آرزوها را من در خیال خود مجسم می کنم به امید اینکه روزی به عمل در آید و نگرانیم از این است که حاصل فضل و دانش چهل ساله من بی ثمر مانده و یا درخدمت اشخاص بی صلاحیتی چون شاه محمود درآید. آنگاه در بیت هفتم باز به خود آمده و چنین خود را تسلی می دهد که هر گز سحر نمی تواند معجزه را شکست دهد و عجالتاً چاره کار در دفع غم در دست جام شراب است. شاعر در بیت نهم اشارت و کنایتی به شاه شجاع دارد مبنی بر اینکه هر چند باز پس گیری شیراز و رسیدن به قدرت مجدد کاری پس مشکل و خطرناک است اما اگر با تدبیر و از روی نقشه و محاسبه عمل کنی موفق خواهی شد و بالاخره دربیت مقطع غزل خود را جان نثار شاه شجاع می داند . اینهم یکی دیگر از غزلهای ذووجهین شاعر شیرین سخن شیرازی است که با ظاهری عاشقانه ، تاویلی ماهرانه و ایهاماتی متکی به رویدادهای زمانی کوتاه از سلطنت شاه محمود را در بردارد.
