Menu

مردِ آخربین

10--مَردِ-آخر-بین

شنیدم ماهی ای در واپسین دم

به قلّابی بگاه تاب دیدن

 

به گوش ماهی آزاد می گفت

نخواهی گر به لب خوناب دیدن

 

و یا خفتن به روی خاکِ ساحل

به چشم باز خواب آب دیدن

 

به چشم خویش گو تا یاد گیرد

ندیدن طعمه و قلّاب دیدن

 

یزد سه شنبه ۱۳۶۶/۷/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *