در تجرّد سال ها از بهر امر ازدواج
عُمر ما طی شد برای حلّ دردی لاعلاج
گوییا اهل تأمل آن زمان بودند گُنگ
لب ز اسرار مگو بستند از روی لجاج
ما به ظلمت راه طیّ کردیم و شد تصمیم ما
تا مگر باشیم بهر رهروی دیگر سراج
حالیا ما هر چه می گوییم از ما نشنوند
کَر شدند این فرقه نوباوه آتش مزاج
گفت سعدی بهتر آن باشد که آن بیراهه رو
افتد و بیند جزای خویش و گردد هاج و واج
یزد – سه شنبه ۱۳۶۷/۳/۱
