| ۱- | گل بی رُخ یار خوش نباشد |
| بی باده، بهار خوش نباشد | |
| ۲- | طرف چمن و طوافِ بستان |
| بی لاله عذار خوش نباشد | |
| ۳- | رقصیدن سرو و حالتِ گل |
| بی صوتِ هزار خوش نباشد | |
| ۴- | با یار شکرلبِ خوش اندام |
| بی بوس و کنار خوش نباشد | |
| ۵- | هر نقش که دستِ عقل بَندد |
| جز نقش نگار خوش نباشد | |
| ۶- | جان نقدِ محقّرست حافظ |
| از بهر نثار خوش نباشد | |
معاني لغات(۱۵۷)
خوش : مطبوع طبع، دلچسب.
طرف چمن :گوشه چمن ، كنار چمن.
طواف بستان :گردش بستان ، دَورِبستان .
لاله عذار: لاله رخ ، چهره لاله مانند ، زيبا روي .
هزار : بلبل
شكر لب: شيرين لب.
كنار: آغوش ، كنايه از در گرفتن.
بندد: به بندد.
هر نقش كه دست عقل بندد: هرتصويري كه دست عقل آن را نقش بندد
نقش نگار :تصوير محبوب
نقد محقر: سكه بي ارزش ، پول ناچيز .
نثار: افشاندن ، تقديم به خاكپاي.
معانی ابيات غزل(۱۵۷)
(۱)تماشاي گل ، بدون ديدن چهره يار و فصل بهار بدون شراب دلچسب نيست.
(۲) گوشه چمن و گردش باغ بي وجود زيبارويي مطبوع نيست.
(۳) جنبش نشاط انگيز شاخه سرو و حالت و لطف گل ،بدون آواز بلبل دلنشين نيست .
(۴) با يار نوشين لب و لطيف اندام بودن ، بدون بوسه و هم آغوشي لطفي ندارد .
(۵) هر تصويري كه دست عقل آن را رسم كند ، جز تصوير ي كه از معشوق مي كشد زيبا نيست .
(۶) جان ، سكه بي ارزشي است كه براي ريختن و تقديم به پاي دوست مناسب نيست.
شرح ابيات غزل(۱۵۷)
وزن غزل: مفعول مفاعلن فعولن
بحر غزل: هزج مسدّس اخرب محذوف
*
اين غزل حاصل کارگاه ايام شباب و مرحله يي كه شاعر به طرف كمال سير مي كند ، مي باشد . شاعر در بيت پنجم اين غزل را در برابر عشق معزول و محكوم مي كند ، شيوه يي كه عرفا بدان روي آورده و بر پايه جهان بيني عرفاني خود را بر روي آن قرار مي دهند . بايد دانست وزن انتخابي غزل هم براي گنجانيدن مضامين عرفاني و تشبيهات چندان در خور وشايسته نبوده و بدين سبب شاعر در دوره كمال براي باز گو كردن مفاهيم عرفاني ، از اوزان مناسب تر بهره مي جويد . غزلي است عاشقانه ، با عبارات ساده كه براي انتخاب ، به عنوان ترانه براي ساز و آواز نشاط آور مناسبت كامل دارد. در بعضي از نسخ بيت زير :
باغ و گل و مُل خوش است ليكن
بي صحبت يار خوش نباشد
در جاي بيت پنجم غزل به صورت هفت بيتي در آمده است كه در صورت قبول اين بيت ، شايسته است به جاي بيت دوم غزل قرار گيرد تا از لحاظ ارتباط معنا و موقعيت قافيه ، وضعيت مناسبتري به خود بگيرد. در پايان ، منظور شاعر از (دست عقل بندد) نقش و نگاري است كه به منظور زيبايي بوسيله حنا ، بر روي دست ها مي بسته اند و هنوز هم در بين قبايل عرب مرسوم است .
