Menu

خانقاه درویشان

خانقاه درویشان بود مدتی جایم
من نخواستم هرگز جای را بیارایم

 

بر زبان من دایم فکر دم غنیمت بود
غیر از این ز لب حرفی بر نیامد آوایم

 

یک قدم از این مأمن در نرفت و ثابت بود
گرچه در سلامت بود همچو دستها پایم

 

من نخواستم زین جا پا برون نهم هرگز
گردشی کنم در شهر، در دیار و باز آیم

 

بی نتیجه و بیخود چند ساعتی در راه
با قدم زدن کفش پایهای خود سایم

 

خانقاه درویشان جای پاک می باشد
من چرا به پای خویش پاک را ببالایم

 

هرچه را (جلالی) داد شرح خانقه کافی ست
با دو دست خود بندم سِفت و سخت لَبهایم

 

یزد ـ سه شنبه ۹۹/۹/۱۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *