Menu

کلاه مالی

نه ما کلاه گذاریم و نه کُلَه بردار
کلاه مالی بو دست و هست ما را کار

 

به دوستان چو به ره برخوریم، برداریم:
ز سر کلاه و گذاریم جای خود هر بار

 

هزار شکر نگردیده پاره تا امروز:
کلاه کهنه و باشد به عین حالت پار

 

کلاه کهنه ما بسکه خورده خاک، بود:
به رنگ مثل کلاغ سیاه تیره و تار

 

خدا کند نبرد یاد یک زمان، که شوم:
ز فرط بی کلهی با هزار درد دچار

 

همیشه بند کلاهم بود به زیر گلو
بدین طریق نباشد ز فرق سر فرار

 

سزد به فرق (جلالی) نهند جای کلاه:
کلاه فقر چو یک افسری، اولوا الابصار

 

یزد ـ ۹۹/۹/۱۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *