…
به یک عارف، به جمعی عَهد بستم
برفتم در کنار او نشستم
به یُمنِ استماعَش شد تحول:
به فکر و ذکر و در افکار پَستم
گُزیدن در نشستن ها مُصاحِب:
از آن پَس آمد از این ره به دستم:
که تا افرادِ عارف بر گزینم:
لذا از فرقه ناباب رَستم
ز دانایان مصاحب بر گزیدن:
شدم کار و (جلالی) نازِ شَستم
یزد ـ ۹۹/۹/۱۰