Menu

دروغِ آخر

رفت از بَرَم و گفت که بر میگردم:
از راه و تو را به گرد سر، میگردم!

 

این بود دروغ آخری را که به من:
فرمود که باز از سفر میگردم

 

یک چند گذشت و گفت با من به تماس:
سیرم ز سفر، پر از خطر میگردم

 

چون مُرغک بسته بال کنج قفسم
من باز، چو گشت باز پر، میگردم

 

بر سینه دروغ آخرش تیری بود
زینروی به دنبال سپر میگردم

 

خواهم که به بینَمَش دگر بار به چشم
پیوسته پی حَظِّ بَصَر میگردم

 

در گوشِ (جلالی) این دروغِ آخر:
رفته ست و پِی دو گوشِ کَر میگردم

 

یزد ـ دوشنبه ۹۹/۸/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *