…
زِ مَن ز کام نوای سرود میآید
هنوز از سر این کُنده دود میآید
هنوز شکر خدا، آیدم رمق در تَن:
به جان ز عالم بالا فرود میآید
مَرا به کام و زَبان از ذخایر ذهنم:
ز دیر باز هر آن چیز بود میآید
مَباد فکر کُنی همچو بار سنگین است:
قد چو سَرو به حال خَمود میآید
کسی به من ننماید مطالبی تلقین
نه دیر، بلکه مرا یاد زود میآید
چه گویمت که از این نعمت خدادادی:
چه بر سر نفرات حسود میآید
از اینکه بعد نَوَد را (جلالی) است رَمق
زبان به شکر خدای وَدود میآید
یزد ـ ۹۹/۸/۲۴