Menu

رَمق در تَن

زِ مَن ز کام نوای سرود میآید
هنوز از سر این کُنده دود میآید

 

هنوز شکر خدا، آیدم رمق در تَن:
به جان ز عالم بالا فرود میآید

 

مَرا به کام و زَبان از ذخایر ذهنم:
ز دیر باز هر آن چیز بود میآید

 

مَباد فکر کُنی همچو بار سنگین است:
قد چو سَرو به حال خَمود میآید

 

کسی به من ننماید مطالبی تلقین
نه دیر، بلکه مرا یاد زود میآید

 

چه گویمت که از این نعمت خدادادی:
چه بر سر نفرات حسود میآید

 

از اینکه بعد نَوَد را (جلالی) است رَمق
زبان به شکر خدای وَدود میآید

 

یزد ـ ۹۹/۸/۲۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *