Menu

اَدای خواب زدگی

تو چون گُلی و به گلزار خفته ای به کنار
تو مست خوابی و من در خیال تو بیدار

 

تو مست خواب نباشی و من غلط گفتم
که بنگرم نفست هست تند و ناهموار

 

چو بنگرم که نرفتی به خواب ناز و عمیق:
بزن کنار پتو را، ز روی خود بردار

 

بَلی، تو خواب نباشی عزیز من زیرا:
که پلک چشم تو بینم که لرزد آن انگار

 

ادای خواب در آوردنت پسندم نیست
نفهم و گول نباشم مرا تو خر نشمار

 

بلند شو به کنارم نشین که تا سازَم:
دو دست خود به میانت چو شاخه پرگار

 

عزیز من به خدا عاشقم، مرنجانم
(جلالی) است یکی راستگوی خوش کردار

 

یزد ـ ۹۹/۸/۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *