…
دلم ربوده نگار بلند بالائی
که در جوار اخیراً نموده مأوائی
نداده دست هنوزم تماس و خوشحالم:
که این مجاورتش داده است خوش پائی
گل جمال چو ماهش که دائماً باز است:
بود به عین گل یاس، چون سَمن سائی
سخن درست بگویم، ندیده تا امروز:
میان اینهمه دختر، شبیه و هَمتائی
به بازدید بسی شهرها که داشته ام:
چو او ندیده و با کَس نکرده سودائی
به کار دختر همسایه مانده ام حیران
چگونه کرده چنین باز در دلم جائی
(جلالی) است دعاگویتان دعاش کنید
که مستحق دعای شماست: شیدائی
یزد ـ دوشنبه ۹۹/۷/۷