…
روز شادی چو شب تیره غم میگذرد
دوره درد و غم و رنج و الم میگذرد
دوره خوشدلی و شور و شر و شیدائی:
همچو ایام مَحَن زای ستم میگذرد
ترک و تاجیک و به هم حمله ز پرتاب خَدَنگ
همچو جنگ عرب و قوم عجم میگذرد
پای خُم سر به زمین داشتن از حرمت مِی
راست چون سرو، قد و قامت خم میگذرد
آنکه آمد به جهان از اَب و از اُمّ به وجود:
روزی از راه سراشیب عدم میگذرد
الغرض گردش ایام به نام مَه و سال:
با می اَر جام چه پُر یا که چه کَم میگذرد
صبر کن صبر (جلالی) غم ایام مَخور
خشک آن دیده و یا دیده غم میگذرد
یزد ـ ۹۹/۷/۶