Menu

میگُذَرَد

روز شادی چو شب تیره غم میگذرد
دوره درد و غم و رنج و الم میگذرد

 

دوره خوشدلی و شور و شر و شیدائی:
همچو ایام مَحَن زای ستم میگذرد

 

ترک و تاجیک و به هم حمله ز پرتاب خَدَنگ
همچو جنگ عرب و قوم عجم میگذرد

 

پای خُم سر به زمین داشتن از حرمت مِی
راست چون سرو، قد و قامت خم میگذرد

 

آنکه آمد به جهان از اَب و از اُمّ به وجود:
روزی از راه سراشیب عدم میگذرد

 

الغرض گردش ایام به نام مَه و سال:
با می اَر جام چه پُر یا که چه کَم میگذرد

 

صبر کن صبر (جلالی) غم ایام مَخور
خشک آن دیده و یا دیده غم میگذرد

 

یزد ـ ۹۹/۷/۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *