…
به اشک دیده کُنَد چشم بر رخ مه تو
چرا که راه حیاتم جدا شد از ره تو
جوان ساده دلی بودم و ندانستم:
روم چه سان که نیفتم به راه در چه تو
گسیخت بند محبت، چه می توانم کَرد؟
خدای من که بود دیده ام به درگه تو
طریق ساده و سهلی به بنده ات بنمای
نشسته چشم امیدش به تست بنده تو
هدایتش کن و این است آرزوی دلش
تفقدی که شود شاد فرد گُمره تو
گسیختم ز تو ای ماه مهربان، صد حیف!
دگر بعید بُوَد بافتن نشانه تو
به دل امید (جلالی) بُوَد کنون پیوند:
به ماهرو، چه بُوَد جان من بهانه تو
یزد ـ ۹۹/۷/۵