Menu

گُسیختگی

به اشک دیده کُنَد چشم بر رخ مه تو
چرا که راه حیاتم جدا شد از ره تو

 

جوان ساده دلی بودم و ندانستم:
روم چه سان که نیفتم به راه در چه تو

 

گسیخت بند محبت، چه می توانم کَرد؟
خدای من که بود دیده ام به درگه تو

 

طریق ساده و سهلی به بنده ات بنمای
نشسته چشم امیدش به تست بنده تو

 

هدایتش کن و این است آرزوی دلش
تفقدی که شود شاد فرد گُمره تو

 

گسیختم ز تو ای ماه مهربان، صد حیف!
دگر بعید بُوَد بافتن نشانه تو

 

به دل امید (جلالی) بُوَد کنون پیوند:
به ماهرو، چه بُوَد جان من بهانه تو

 

یزد ـ ۹۹/۷/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *